دفتر خاطرات وجود آدمی
ولی غافل از اینکه این طبیعت زندگی است و هر چه بدنبال فرار باشی بیشتر در دام می افتی
یکی از این فرارها ترس از پیر شدن است.....
ولی با یک تعبیر بهتر میتوان خیلی خوش بینانه زیبایی های این طبیعت را دید بدون هیچ دغدغه و استرسی
هر روز صبح به هنگام شانه زدن موهایم تارهای سپیدش به چشم میخورند ولی به دنبال پنهان کردنشان از طریق تغییر رنگ یا نابود کردنشان نیستم چون این واقعیت وجود دارد که بابت هر تار موی سپیدم چه دردها که کشیدم و چه اشک ها که ریختم و چه شب هایی که از بیخوابی تا صبح لحظه شماری کردم، چه روزهایی که نالیدم و چه .....
انسان موجودی است فراموشکار، هر چه سختی بکشد در اثر گذر روزگار دردش کمرنگ میشود ولی خداوند با تدبیر زیبایش به پاس آن همه سختی موهایی به سپیدی برف به او عطا کرده که بگوید به پاس سختی که کشیدی روحت را همرنگ این تار مویت نمودم، به پاس صبری که داشتی چروکی بر صورتت نهادم که یادگاری از زمانه باشد که هر روز با دیدنش به خاطر بیاوری تجربه هایت را، که آنها را در قسمتی از بدنت نهادم که دائما به چشمت بیاد، که بدانی دیگر همان راه خطا را نروی، این اشتباه را تکرار نکنی
ولی....
تنها کسانی باز همان روزها و خطاها رو تکرار می کنند که به دنبال کتمان واقعیت باشند، که نبینند و بخواهند باز هم همان روزها و شب ها و ضجه زدن ها بر سرشان بیاید
ولی من خواهان تکرار نیستم!!!
حقیقت انسان آنقدر پیچیده است که هر چه عمیق تر مینگری گمراه تر میشوی ....
هر چه بیشتر فکر میکنی میفهمی نادان تری ....
طبیعت راهنمای خوبی برای زندگی ست، کافیست فقط بنگری ....
گوشه ای از نوشته های من (الهام فخاری)