فرشته ای را دیدم که در یکی از دستانش آب و در دیگری آتش بود و شتابان می رفت، گفتم چرا اینگونه ای؟ گفت می خواهم بروم آتش جهنم را خاموش کنم و بهشت را آتش بزنم. دلیلش را پرسیدم گفت که بفهمم چه کسی واقعاٌ خدا را دوست دارد؟ اصلاٌ چنین کسی هست؟...

 

          تو فکر کن ببین تو جزء کدوم دسته ای؟ نکنه جزء اون دسته ای باشی که نمازش از رو ریا و عملش به خاطر بهشت باشه؟  نکنه جزء اونایی باشی که یه ظاهر فریب دهنده درست می کنن که در واقع حجابی باشه بر باطن زشتی که دارن؟  چادر زهرا سر کنن و چهره زشت تجاوز گران و شکنجه گران را پنهان کنن و حامی اونا باشن... ریش علی وار بزارن و یزید گونه عمل کنن و خون هم وطن بریزن... همه اینا رو بزارن به حساب پاداش اخروی و بگن خدا جای حق نشسته و خودش می دونه کارما درسته...  نکنه به اسم پاداش اخروی و اون دنیا به کسی ظلم کنی؟ نکنه بگی با هر ضربه ای که می زنم حورالعین بهشت رو می بینم و لبخند امام زمان را حس می کنم؟ ... اینا همه به خاطر اون دنیاست پس وای به حالت اگه به خاطر ثروت و مقام این دنیا دست به چنین جنایاتی بزنی... بگن اینا واسه حفظ نظام و اسلام و در راه خداست و راه علی است، پس ساکت باش وگرنه توام...

 

          نه عزیز این راه علی و فرزندان علی نیست... ظلم چه در راه علی باشه، چه در راه خدا باشه، چه در راه نظام، ظلمه و توجیهی براش نیست. زینب چشم بر ظلم یزید بست که منی که ادعا می کنم پیرو اهل بیتم ببندم؟ زینب سکوت کرد که من سکوت کنم؟ زهرا سکوت کرد؟ امام سجاد سکوت کرد؟

 

         از قدیم به ما گفتن "سکوت نشانی از رضایت است" یعنی نوعی حمایت، پس دوست من مراقب باش تو حامی نباشی...