من و تو
پا به پای تو....
تو خندیدی و من اشک ریختم...
تو نوشتی و من آه کشیدم...
تو سخن گفتی و من در ذهنم مرور کردم...
تو گذشتی و من ماندم...
تو شکستی و من سکوت کردم...
من چند سال از زندگیم را باختم و تو همه را...
خواهی فهمید...
باز هم خدا مرا بیشتر دوست دارد، این را هم من فهمیدم و تو هنوز....
+ نوشته شده در دوشنبه ششم دی ۱۳۸۹ ساعت 1:41 توسط الهام فخاری
|
گوشه ای از نوشته های من (الهام فخاری)