دلتنگی
خیلی حس نازیه، وقتی یک اشتباهی را برای اولین بار انجام میدی یه حس عجیبی داری، یه نوع ترس، یه نوع اضطراب، یه دلهره، یه عذاب وجدان که داره به روح پاکت میگه نکن عزیزم، نکن...
این حس برای اولین بار واقعا پنهان کردنی نیست ولی در دفعات بعدی تکرار اشتباه کم رنگ تر میشه تا جایی که دیگه از بین میره و کلا فراموش میشه، انگار اصلا نبوده و به جاش یه حس توجیه مثل اینکه اصلا اون کار درسته بهت دست میده، اینا همش به خاطر تکراره....
کاش اون حسی که الان باهات بیگانه است قدرتش در ابتدا زیاد بود و جلوتو می گرفت که بعد به خاطر شکستن غرورش و له کردن و سرکوب کردنش، حس عذاب وجدان ازت انتقام نگیره...
دلم تنگ شده، دلم تنگه برای یه ساعت از دوران بچگی ام...
دلم تنگه برای شادی های دوران مدرسه، اون موقع که آزاد و رها و بدون هیچ فکری با بچه ها خوش بودیم...
دلم تنگه برای گوشه حیاط مدرسه که با دوستان می نشستیم و حرف می زدیم.... دلم تنگه ....
دنیا خیلی پر از دو رنگیه... نمی خوامش.... هرچی بیشتر می فهمی بیشتر در لاک خودت فرو میری و عزلت نشین تر میشی....
دلم بچگی می خواد....
گوشه ای از نوشته های من (الهام فخاری)