عجب دنیاییه!!!
تو آرام نشسته بودی، بی توجه به اینکه داری ذره ذره از چشمم می افتی، می دونم باورت نمی شد که در چه فکری باشم واسه همینم بی خیال از همه چی حرف می زدی...
معصومیتت را با چی داری عوض می کنی؟؟
خیلی سخت بود وقتی کنارت نشسته بودم و دوست داشتم هرچه سریع تر اون لحظات بگذره
کاش نبودم... کاش می رفتم.... کاش اصلا دیروز نبود....
دلم برای خودم تنگ شده.... خودم... و تنها خودم....
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۸۸ ساعت 16:2 توسط الهام فخاری
|
گوشه ای از نوشته های من (الهام فخاری)